تبليغاتX
روزهای تنهایی
روزهای تنهایی

خدا جانشین تمام نداشتن های من هست












به من عشق تعارف نکنید سیراب از عشقم
نوشته شده در دوشنبه 1390/12/08ساعت 10:25 AM توسط دخترغم| |

سلام به همه ی دوستان گلم

قابل توجه همه یکی از بازدید کنندگان عزیز تونظراتشون خواسته بودن شعری رو که گذاشتم تغییر میدادم تا معلوم نباشه کپیه

باید بگم من ادعا نکردم که تمام ابن مطالب رو خودم نوشتم

علاوه بر دلنوشته های خودم مطالبی رو که دوست دارم هم میذارم تا بقیه استفاده کنند

سمت چپ روی دست نوشته ها کلیک کند دلنوشته های منو میبینید که کپی نیست

ممنون از حظورتون

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/24ساعت 7:12 AM توسط دخترغم| |

نگاهم مدت هاست به خود رنگ خاکستری گرفته

دنیا در برابر چشمانم خاکستری گشته

من خواهانش نبودم تقدیر برایم این روزگار را رقم زد

مینویسم تا تسلایی باشد برای تمام دردهایم

مینویسم تا رهگذری اشنا حرف هایم را بفهمد

اما افسوس توتنها میخوانی وبعدبه دست فراموشی میسپاری*تویی که خود شاید روزی غم های مرا تجربه کنی

 

نایت اسکین

 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 10:11 AM توسط دخترغم| |

از تنهایی مینویسم شاید که تسکین زخم هایی که از دوست خوردم باشد!

از عشق، غم، بی مِهری و امیدی که چون گلی با وزش باد پرپر شد و بر زمین افتاد تا شاید کسی با گذر از روی آن گوشه ای از غمش به شادی هر چند زود گذر مبدل شود!

آه که شما دردم را میخوانید ولی افسوس که من آن را با تمام تار و پودم حس می کنم و با ان می سوزم و با هر دردش رنج میکشم

 

نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 3:24 PM توسط دخترغم| |

دلم میخواد بنویسم تاکمی اروم بگیرم

اما چقدر بنویسم ،تا کی بنویسم*

دلم به اندازه ی تمام  تنهایی های گرفته

نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 3:13 PM توسط دخترغم| |

خواستم متنی برای روز مادر بگذارم دیدم حتی متن یا هدیه نمیتونه جواب این همه خوبیه مادر ها روبده پس به جمله ای کوتاه اکتفا میکنم

                                                 ومیگوییم

                                                                 روزت مبارک ای بهترینم

                                                                                    نایت اسکین   

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 10:32 AM توسط دخترغم| |

چرا همیشه تواوج غم هات ،وقتی نیاز داری کسی ارومت کنه،وفتی دوست داری اونی که بهت ارامش میده کنارت باشه تنها تر ازهمیشه میشی؟

چرا باید تو اوج بی کسی بی کس تر بشی؟

چرا نمیتونم خودمو اروم کنم؟

کاش یه نفر بود که منو میفهمید

                                              کاش

نایت اسکین

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 7:36 PM توسط دخترغم| |

این جا در این حوالی کسی نیست

من هستم با دنیایی لز سکوت

من هستم با دنیایی از حرف های نا گفته

دلتنگی وجودم را فراگرفته چشمام بدنبال تسلایی ست برای دل دردمندم اما .........

واییییییییییییییییی چقدر حالم بده

نایت اسکین

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 7:6 PM توسط دخترغم| |

امروزهم مثل تمام روزهای قبلی هست که مدتیه اطرافم روگرفته

یک روز با وسعتی از تنهایی بی پایان

یک روز با وسعتی از چشم انتظلری ودلتنگی

یک روز با با وسعتی از حرف های درگلوحبس گشته

دیگرخودعادت کرده ام به این همه .............

                                                                      Love Icons

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 12:3 PM توسط دخترغم| |

چی بنویسم؟

از این روزها بنویسم که دوست دارم همش خواب باشه ووقتی چشم باز میکنم همون ادم شاد قبلی باشم

یا

 از لحظه هایی بنویسم که همش شده سر درگمی،وغم،و......

یا

از لبخندهای اجباری وحرف های اجباری

یا

از فکرهایی که ذهنم رودر بر گرفته ونمیتونم از دستشون خلاص بشم

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سکوت بهتراست هرچه گویم باز کس نخواهددریابد درون طوفان زده ام را

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21ساعت 6:14 PM توسط دخترغم| |

سخته یه چیزی رو بخوای اما نتونی بدستش بیاری حتی نتونی حس واحساست روبه زبون بیاری

سخته دلت جایی دیگه باشه ونگاهت جایی دیگه

سخته دلتنگ بشی اما کسی واسه اروم کردنت نباشه

سخته شبات تنها صدای هق هق گریه هات باشه اما نتونی بکسی بگی که چته

سخته نیاز داشته باشی به حضور کسی که ارومت میکنه اما مجبور باشی پسش بزنی

سخته چشمات بارونی باشه اما مجبور باشی بخندی تا کسی نفهمه

سخته گوشی موبایلت روچک کنی اما اون کسی که باید حالت روبپرسه فراموشت کرده باشه

سخته  محبتت رو به کسی واقعآدوسش داری نتونی بدی

 

کاش کسی حال منو میفهمید

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 9:7 PM توسط دخترغم| |

 

 

خنده های بی دلیل

برای دوستت داشتن های بی دلیل

برای زندگی کردن

افسوس خود را فراموش کرده ام

دلم برای خودم تنگ گشته

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 8:42 PM توسط دخترغم| |

خیلی                           حالم                      بده
نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 7:5 PM توسط دخترغم| |

کاش میشد همه چی جور دیگه ای بود

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 7:11 PM توسط دخترغم| |

گریستنم اشک ندارد و خندیدنم صدا !

لعنت به هر چه بغض بی صداست ...

.

.

.

تنها امیدم این است كه در یکی از این بغض کردن هايم

خفه می شوم ...

آنوقت دیگر تا آخرش بلند بلند می خندم !!!
نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 7:8 PM توسط دخترغم| |

این دختر کبریت فروش که می گویند منم !

گرچه دیگر چیزی برای فروش ندارم ...

چون تمام هستی مان را با همان

تک کبریت سوخته

به آتش کشیدم ...!

.

.

.

خاکسترش را ندیدی ؟!...


نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 7:7 PM توسط دخترغم| |

خیلی سخته فراموش کنی اون چیزی روکه تمام زندگیت روتغییر دادوبجاش یه زخم گذاشت روی قلبت

خیلی سخته  اونقدرحرف تو دلت جمع شده واسه گفتن اما .........

دلگیرم از این روزها

 

نایت اسکین

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 5:10 PM توسط دخترغم| |

بارون کلمه ای گرچه سادست اما وقتی  شروع به باریدن میکنه  ...........

امروز یه بارون بهاری اومد من عاشق بارونم واسه دقایقی رفتم  زیر بارون  هرقطره بارونی که به صورتم می خوردمنو به گذشته میبرد

امروز خیلی اتافاقات واسم افتاد که حسابی ریخت منوبهم بارون بهانه ای شدتا مثل یه بچه گریه کنم  تا کمی اروم بگیرم اما این روزها نمیدونم چرا هیچ چیز ارامم نمیکند

 هیچ چیز

 

نایت اسکین

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 1:51 PM توسط دخترغم| |

هرموقع بارون میادگذشته هم به سراغ من میاد

گذشته ای نه چندان دور که من بودم با دنیایی از حس دوست داشتن وبودن اما اکنون عاری از هر حس وارزویی هستم

هرموقع بارون میگیره تمام وجودم ارامش روطلب میکنه  اما این روزها تنها چیزی که ندارم همین ارامش است

این روزها منهستم با دنیایی از بی قراری وقلبی مملوازس>ال های بی جواب

من هستم با تمنای عشق درچشمانم اما مجبورم پنهانش دارم نهبخاطر خود بلکه بخاطراطرافیانم،بخاطر کسانی که دوستشان دارم و.........

نایت اسکین

این روزها مجبور گشته ام خود واقعی ام را در زیر لبخندی ظاهری پنهان دارم

این روزها نیاز دارم به کلامی امیدوارکننده اما افسوس کسی از درونم خبرندارد

بازهم شکر

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 1:13 PM توسط دخترغم| |

دل آدمای مهربون رو به خدا باز میشه ، از اون پنجره من رو هم دعا کنید
نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/14ساعت 3:34 PM توسط دخترغم| |

منو نزدیك خودت كن ای خدای عاشقانه
واسه ی عشق تو خوندن این ترانست یه بهانه 
من ازی نگ آیینه اهت یه سبد ستاره چیدم
اسمتو تو قصه های پاك عاشقی شنیدم

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/14ساعت 3:31 PM توسط دخترغم| |

گاهی وقتا شرایطی برات بوجود میادکه کسی نیمتونه حالت رودرک کنه

گاهی وقتا فریاد میزنی تاهمه بفهمن که چه حالی داری اما انگارصدایت را تنهاخودمی شنوی وبس

گاهی وقتا خودت را در زندانی اسرمیابی که هرچه تلاش میکنی به ازادی نمیرسی،هرچهدست وپامیزنی بیشتر از همیشه تنها میشوی

این روزها من مانده ام با..........

 

نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 6:24 PM توسط دخترغم| |

داستانی واقعی گرچه.........

بعدازمدت ها ،بعدازمرگ عزیزش ان روز حس کرد قلبش بار دیگردلیلی برای  تپیدن دارد

اری بار دیگر قلبش عاشق گشته بود،در دنیایی که نامش را مجازی نهاده بودند

دلسپرده کسی که براستی همچون فرشته بود،اما افسوس تقدیر چیز دیگری برایش رقم زد

اورا دوست داشت اما ناچار بود اورا از خود براند چراکه نمیتوانست مغرورباشد

اری نمیتوانست مغرور باشد،چرا که نمیتوانست در حالی که چیزی به پایان زندگیش نمانده کسی را دلسپرده خودکند

اوتقدیرش را پذیرفته بود اما از هنگامی که اورا دیده بوددیگر توان تحمل نداشت اما چاره ای هم نداشت

اری  تقدیرش چنین بود

 

نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 6:16 PM توسط دخترغم| |

این روزها همه چی شده زجر حتی نفس کشیدن

دلم میخواهداز تمام تعلقات جداشوم وبه سمت خالق خود روم

در این دنیای خاکی چیزی جز.........نصیبم نشد

چیزی از یبایی های ان ندیدم ،چشمانم تنها سیاهی دید،قلبم تنها غم را تجربه کرد،دستانم تنها بی پناهی را دید،گوش هایم تنها دروغ شنید،خواستم همرنگ ادم های اطرافم شوم اما ..............

 

نایت اسکین

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 1:49 PM توسط دخترغم| |

سکوتی محض اتاقم را فرا رفته

ذهنم خیلی اشفته است انگار طوفان زده شده،اصلآنمیدونم به چی فکر میکنم

فقط میدونم بدون اینکه بخوام گونه هام خیس اشکه،جالبه دلیل این اشک هاروهم نمیدونم چیه

امشب حال وهوایم با شب ها ولحظه های قبل خیلی فرق میکنه گرچه میدانم که باید پذیرایی تنهایی باشم حتی اگران را نخواهم

..........................بازم اخرحرفم شدسکوت

 

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 1:42 PM توسط دخترغم| |

زندگی فرداهای نا معلومه

غافلگیرت میکنه جوری که شوکه میشی

زندگی گرچه سختی هاش فراوونه اما همین سختی هاست که زیباش میکنه

گرچه ما عادت کردیم نیمه خالی لیوانوببینیم

 

نایت اسکین

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/03ساعت 1:43 PM توسط دخترغم| |

توذهنم پرازحرفه دستام اماده نوشتن هستن اما انگارواژه ها باهام بی گانه شدن

دوست دارم بنویسم اما ذهنم گویی حوصله ای برای کنارهم قرار دادن واژه ها نداره

گاهی اوقات هم واژه ها نمیتونن احساس وحالت روبیان کنن

 

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/03ساعت 10:52 AM توسط دخترغم| |

خنده بر لب دارم،شوخی میکنم اما درونم چیز دیگری درحال جریان است

احساسی درونم است که بایدپنهانش دارم چرا که مجبورم

میخندم تا مبادا کسی بفهمد درونم چه میگذرد

شوخی میکنم تا مبادا گریه ام بگیردواشک هایم سرلزیر شود

همیشه تو اوج تنهایی تنهاتر میشوم

وقتی دستانم بدنبال پناهگاهیست جزسراب چیزی نمیابم

 

نایت اسکین

 

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31ساعت 1:54 PM توسط دخترغم| |

دلممممممممممممم گرفتههههههههههههه
نوشته شده در سه شنبه 1391/01/29ساعت 8:53 PM توسط دخترغم| |

چه دنیا بی سروته گشته،همان طور که رابطه ها همه  بی سر وته گشته

ان هایی که تلاش میکنندبرای ادم بودن  دیوانه خوانده میشوندوانهایی که درظاهرادم ودر باطن گرگ هستن محترم شمرده میشوند

همه چیز شده ظاهر،به ظاهرمیخندیم،به ظاهر دوست داریم ،به ظاهر......

کاش کمی درون را میدیدم

 

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/28ساعت 8:21 PM توسط دخترغم| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت